هي مرد روزگار دريا چگونه است
كه دستان داروغه پر از بال حواصيل ها ست؟!
+
نوشته شده در دوازدهم تیر 1388 19:32 توسط سارای
|
سر اومد زمستون شكفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون
كوهها لاله زارن لاله ها بيدارن
تو كوه ها دارن گل گل گل آفتابو مي كارن
توي كوهستون دلش بيداره
تفنگ و گل و گندم داره مياره
توي سينه اش جان جان جان
يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره داره
سر اومد زمستون شكفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومدو شب شد گريزون
لبش خنده نور دلش شعله شور
صداش چشمه و يادش آهوي جنگل دور
توي كوهستون دلش بيداره
تفنگ و گل و گندم داره مياره
توي سينه اش جان جان جان
يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره داره
+
نوشته شده در دهم تیر 1388 0:15 توسط سارای
|