
دخترَکَت، دخترک تلخات کجاست...
سبز، تویی که سبز میخواهم،
سبز ِ باد و سبز ِ شاخهها
اسب در کوهپایه و
زورق بر دریا.
سراپا در سایه، دخترک خواب میبیند
بر نردهی مهتابی ِ خویش خمیده
سبز روی و سبز موی
با مردمکانی از فلز سرد.
(سبز، تویی که سبزت میخواهم)
و زیر ماه ِ کولی
همه چیزی به تماشا نشسته است
دختری را که نمیتواندشان دید.
□
سبز تویی که سبز میخواهم.
خوشهی ستارهگان ِ یخین
ماهی ِ سایه را که گشایندهی راه ِ سپیدهدمان است
تشییع میکند.
انجیربُن با سمبادهی شاخسارش
باد را خِنج میزند.
ستیغ کوه همچون گربهیی وحشی
موهای دراز ِ گیاهیاش را راست برمیافرازد.
«ــ آخر کیست که میآید؟ و خود از کجا؟»
[ - سبز تویی که سبز می خواهمت.در سوگ ندا آقا سلطان ]
+ نوشته شده در ساعت 23:30 توسط سارای
او سرنوشت سرخی را در آستین داد می زند.
[ - بوسه بر سیب ]
+ نوشته شده در ساعت 14:57 توسط سارای

اهورمزدا،این
سرزمین پارس را از سپاه دشمن،از بد سالی و دیو دروغ بپایاد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:38 توسط سارای
" کوته فکرهای فاقد تخیل. تعصب, نظریه های بدون ارتباط با واقعیت, اصطلاحات توخالی, آرمان های غصبی, سیستم های انعطاف ناپذیر. این چیزهایی است که واقعن مرا می ترساند. کوته فکرهای متعصب بدون هیچ تخیلی مثل انگل هایی هستند که موجب تغییر ماهیت میزبان می شوند ,شکل عوض می کنند و به رشد ادامه می دهند. اقدامی محکوم به شکست هستند..."
اوشیما/کافکا در ساحل/هاروکی موراکامی/ص:۲۵۷-۲۵۶
پس از روزها مشغولیات شغلی و خانه داری مجالی دست داد تا شاهکار هاروکی موراکامی رو که یک سال پیش خریده بودم و توی کتابخونه خاک می خورد ,بخوانم:
"کافکا در ساحل". با ترجمه شیوای خانم گیتا گرکانی .باید
اعتراف کنم این کتاب ساده و روان به همراه تفکرات پیچیده و اتفاقات عجیب و
دور از ذهن به طرز فوق العاده ای آدم را مبهوت خودش می کند. انگار خودت
هستی و به ۱۵ سالگی ات برمی گردی .
در این کتاب هیچ چیز نه اتفاقی است و نه بی معنا. در واقع موراکامی در این کتاب نوعی ارتباط ناخواسته بین پدیده ها را به ما نشان دهد به طوری که هیچ کدام از اتفاق های دور از هم اما مرتبط به یکدیگر غیر طبیعی به نظر نمی آیند, بلکه آنها خصلت های ذاتی آدم ها را در شدن ها از پی شدن ها هستند که به ذات یکدیگر ارتباط بسیار نزدیک دارند. همان هزارتویی که در داستان بسیار از آن صحبت می شود. دالانهایی پیچ در پیچی که یک کل را تشکیل می دهند, از هم دور اند اما در نهایت به هم می رسند. و ما در این دالان ها با پدیده های مرتبط به هم سروکار داریم, هرچند که از هم دور باشیم.
موراکامی در این رمان به روشنی به ما می گوید:"اوضاع هر روز تغییر می کند.با هر طلوع تازه دنیا دیگر همان دنیای روز قبل نیست. و تو هم دیگر همان آدمی که بودی نیستی."
موراکامی درست می گوید. من دیگر همان آدمی که بودم نیستم...
با خواندن این کتاب به نحوه زندگی آدم ها , ارتباط آنها با پدیده های فرا اتفاقی و موجودبت سردرگم و پوچ بشری پی می بریم و گویی تصمیم می گیریم به نوعی قانون شکنی را سرلوحه زندگی خودمان بکنیم ...
راستش خواندن این رمان را به همه ی دوستان ام پیشنهاد می کنم.
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 22:4 توسط سارای
وقتی حتی پرنده ها ( All about Birds)از شهری فرار کنن . اونجا دیگه شهر نیست حتی گورستان هم نیست . تنها سرزمین فراموش شدگانه و این خیلی افتضاحه.
تهران رو می گم ...
نمی دونم چطور می شه توی هوایی به این کثیفی زندگی کرد جایی که حتی کلاغ و گنجشک هم حاضر نیستن دیگه پاشون رو اونجا بذارن. همون گنجشک ها و پرنده هایی که حاضر بودن زمانی با تیروکمون و تفنگ بادی کشته بشن و کباب پسربچه ها بشن اما از کنار آدما و شهر تکون نخورن. یا زنبورای عسلی که حتی به یه چوب خشک دل خوش می کردن و کندو می ساختن اما حالا به خاطر ازدحام خطوط موبایل ها زنبورهای عسل و گنجشک ها راه خونه خودشون رو گم می کنن! به نظر شما از نشانه ها ی مهم خوشبختی و زنده بودن ما آدم ها حضور گنجشک ها و زنبورهای لا به لای زندگی مون نیست؟
خیلی خوشحالم از اینکه توی یه شهر کوچیک زندگی می کنم و علی رغم هوای گرم و مرطوبش می تونم صدای یه عالم گنجشک رو بشنوم که توی درخت گل ابریشم خیابون زندگی می کنن و هر غروب که به پیاده روی می رم و هرصبح زودی که ساعت ۵ بیدار می شم و در بالکن خونه ام رو باز می کنم "خیابان پر از بو ی گنجشک است ..."
اما اگر روزی بیاد که این شهر کوچیک من و همینطور خونه کوچیک من صدای گنجشکا رو نشنفه و من هم راه خونه مو گم کردم مثل زنبورها و گنجشک ها چی؟
به نظرم اونوقت باید راه بادیه در پیش بگیریم چونکه ...
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
پا برگ: ذهن ما پر شده از شکنجه و مسائل زنان و سیاست و آزادی خواهان دربند. اینقدر درگیریم که نمی دونیم داره چه بلایی سرمون میاد.
استعاره: همه گنجشک ها دارند می میرند.از مرتضی سخن می گویم...
[ - گنجشک پر ]
+ نوشته شده در ساعت 10:46 توسط سارای






