ديوار يك ديوانه
بیست و هشتم اردیبهشت 1386
دیروز که از تیمارستان بر می گشتیم ، چهره ه ی مردی که به دیواری لگد می زد و می گفت دارم روي قبر خدا راه مي روم را اصلاً فراموش نمي كنم !
و حالا مي فهمم تاس هاي اين بازي عجب وارونه اتفاق مي افتند و ما هي ...
[ - ديوار يك ديوانه ]
+ نوشته شده در ساعت 16:9 توسط سارای





