چه کسي جز فايرابند ممکن است نام زندگينامه خودنوشت اش![]()
را «وقت کشي» بگذارد؟ هيچ کس!
جز اين متفکر آنارشيست بعيد است کسي نام چنين کتابي را «وقت کشي» بگذارد. نه تنها نام اين کتاب بلکه تقريباً نام تمام کتاب هاي فایرابند نشان دهنده تفکر نامتعارف اوست؛
«ضد روش» و «وداع با عقل» به خوبي و به تنهايي نشان مي دهد که او نه چون ديگران مي انديشيد و البته نه چون ديگران زندگي مي کرد.
فايرابند زندگينامه اش را دو سال پيش از مرگش آغاز کرد و دو هفته پيش از مرگش آن را به اتمام رساند. او در اين کتاب چهره اي از فايرابند نشان داد که کمتر يا اصلاً شناخته شده نبود. فايرابندي که علاقه مند به خانواده است، فايرابندي که ديگر کارهاي دانشگاهي اش برايش مهم نيست و فايرابندي که بيش از همه چيز به عشق مي انديشد. اين کتاب که با شرح دوران کودکي فايرابند آغاز مي شود خاطرات دوران ارتش و جنگ جهاني دوم فايرابند را نيز شامل مي شود. اين کتاب نه تنها براي فيلسوفان و علاقه مندان به فلسفه بلکه براي بسياري از علاقه مندان به فضاي فکري قرن بيستم خواندني است.
«وقت کشي» کتاب خوبي است اگر به وقت کشي مي انديشيد. «وداع» گزيده اي از فصل آخر زندگينامه پل فايرابند است. در اين فصل فايرابند به دو سال آخر عمرش پرداخته است؛ شرح سفرهاي متعددش و سخنراني هايي که در آن شرکت کرده، کتابي که در حال نوشتن اش بوده و چند هفته آخر بيمارستان.
در اين فصل او شايد حتي بيش از بقيه فصل ها به جديت سخن گفته است. اما نه درباره مسائل فکري بلکه درباره «عشق» و «گرازيا». فيلسوف در فصل آخر علاقه اش به زنده ماندن را با کلامي صميمي بيان کرده است. فايرابند به سادگي نوشته که نمي خواهد بميرد. فيلسوف از مردن ناراحت است؛ زيرا که جهان زيباست و گرازيا به اميد زندگي مشترک آرامي است. اما اين فصل مخصوصاً چند خط آخر آن وداع فيلسوف است با اين آرامي و عشق. عشقي که بايد جاودان باقي بماند.
[ - وقت کشی ]
+ نوشته شده در ساعت 0:11 توسط سارای





