من و حلاج يك چيزيم ولي جنون من موجب خلاص من شد و عقل حلاج موجب قتل او.
(امام شبلي )
چه كسي شنل مرا مي پوشد؟
در سرزمين يك چشم ها ، نابينايان را كالبد شكافي كرده ام.(1)
تازه دارم به كلمات و شعور سيلان جهان گفته هاي نيچه نزديك مي شوم. چرا كه حيوان گشتي زده است .(2) و بدين ترتيب او بطور عملي از سكون جهان انتقام گرفته است .(3)
و من پيش بيني مي كنم آسماني كه مي خواهد ابري بشود جور ديگري ابري خواهد شد و شايسته ترين نگاه خود را به پاس عادت هاي چندگانه ما تقديم مي دارد.هر چند كه توده هاي برف ها از سراشيب سرهاي شرمناك در گورهاي بدلي فرو رفته است.
بدين ترتيب جزيره ي اعدامي ها حالا آرام گرفته است و همه با پاهاي پر توان دارند راه مي روند و هيچ نگاهي ادامه رد كسي را نمي فهمد. چرا كه هيچ سري نيست كه بخواهد ببيند يا بشنود و يا زبان در كشد و تنها پاها سايه هاي رفت و آمدند و تا آنجا كه توان دارند از كنار هم بي آنكه يكديگر را ببينند يا بيازارند، مي گذرند.
و اينطور مي شود كه جهان سلامتي خود را بازيافته است و اين تنها چيزي است كه در جزيره اعدامي ها خرق عادت نخواهد شد. و آزادي روي زيبايي است كه تنها مي تواند چشم و گوش و دل داشته باشد و بس و چقدر دلپذير است اينكه گرماي عبور كسي كه بوي آزادي مي دهد و شنلي از افتخارات ملي به تن كرده است را حس كني. پس مي نويسم و مي نويسم چراكه تازه دارد به شمار شاعران و دانشمندان و تاريخدانان و فيلسوفان اضافه مي شود ! و چه كسي مي گويد هيچ فيلسوفي نمي تواند از كلاس درس فيلسوف ديگري نمره A بگيرد؟
آه اي ابر فيلسوف دست به قلم خود ببر(4) و شنل من را كه در جزيره اعدامي ها پراز سرمايه هاي ملي است به سايه كسي كه آزادي را حمل مي كند و حس ميكند، تقديم بدار!
لطفن مرا تصحيح بفرماييد... چرا كه اعدام قورباغه ها تنها در بركه اتفاق مي افتد!
شمارگان يك تا چهار ِ ارادت ها را از كتاب واپسين شطحيات نيچه ( Friedrich nietzsche )مي توانيد با پاهايتان بلنگيد!
[ - Who is goin to wear my cape ]
+ نوشته شده در ساعت 0:39 توسط سارای





