ساعت روباه:
نهم آذر 1386
این هم چیزی است بسیار فراموش شده چیزی است که باعث میشود روزی با روزهای دیگر و ساعتی با ساعت های دیگر فرق پیدا کند.*
اگر چه خود من هم دست كمي از او ندارم، اما گاهگاهي به شوخي هم كه شده مي خندم. دل آدم خيلي مي گيرد، وقتي كه همسايه اش را اين همه غصه دار ببيند. امروز صبح زمستاني كه خورشيد از مشرق برنيامد و بوران و برف، همه جا را فرا گرفت، روباه عبوس با چشماني اشكبار دوان دوان از لانه اش بيرون آمد و پوزه اش را در پنجره ي شبدري اتاقم گذاشت و گفت: آقا گرگه! گوش كن؛ آخرين شعري رو كه نوشته ام برات بخونم .گوشهايم را تيز كردم تا روباه عبوس با صدايي بغض گرفته آخرين شعرش را خواند: دلم از تكرار اين همه خروس گرفته است.
از كتاب باغ اناري :: محمد شريفي
* برگرفته از کتاب شازده کوچولو
[ - ساعت روباه ]
+ نوشته شده در ساعت 13:38 توسط سارای





