لنگه كفش
بیست و دوم مرداد 1387
تازه داشتم لنگه كفش هايم را جفت مي كردم كه توي اين هواي چسبنده و گرم بروم بيرون. اما جرقه اي به ذهنم خورد و استاپ كردم.
موضوع از اين بهتر نمي شد. باور كنيد هيچكس نمي تواند بگويد محدوديت يعني محدوديت. اينكه قلمي و كاغذي داشته باشي خيلي خيلي خوب است . اما اين هم هست كه چيزي بايد تو را اذيت كند تا اين قلم روي صفحه بچرخد و بچرخد . و وقتي صفحه سياه شد و كارت رضايت بخش بود اين يك تف به صورت همه محدوديت هاست. و اعلام مي كنم من به عنوان يك انسان آنقدر توانايم كه مي توانم به همه محدوديت ها بخندم و به زندگي انساني خودم سرو سامان بدهم.
باور كنيد زندگي بسيار بسيار شيرين است حتي در اين جهنم دره اي كه من دارم زندگي مي كنم!
عاليست !
[ - لنگه كفش ]
+ نوشته شده در ساعت 21:37 توسط سارای




