اینکه نتوانی چیزی بنویسی افتضاح است و اینکه بدانی از چه بنویسی دیوانه کننده است. و خنده دار است اگر بخواهی دوباره از خاطره نویسی شروع کنی. و خنده دارتر این که از دیگران سوال کنی حالا از چه بنویسم خوب است؟!
- اصلاْ مگر موضوع خوب و بد هم داریم؟!
- نه نداریم!
-این همه موضوع تکان دهنده از رسانه ها، از در و ديوار بر سر و رويمان خراب مي شود باز هم دنبال موضوعي؟
- مشكل كار در همين است. از كدامشان بنويسم ؟ يعني از كدام شروع كنم؟ چطور بنويسم كه به مذاق بعضي ها خوش بيايد ؟ و چطور بنويسم كه حق مطلب را ادا كرده باشم و ... خود را بر ... ندهم.؟! اينجاست كه دلم به قلم نمي رود. اينجاست كه بايد مواظب باشم به وجدان خودم خيانت نكنم. و به شعور ديگران احترام بگذارم. اينجاست كه بايد تمام ذهنم را متمركز كنم و راهي براي بيان حق گويي و آزادي بيان پيدا كنم. مگر نه اين است كه شعر رهايي است و قلمي اينچنين راستين بايد بر روي صفحه اي سفيد و مسطح بتازد چون اسب يله و چون طوفان ويرانگر و صيقل دهنده .
قلمي اينچنين بايد!
باري، به خود مي گويم هنوز آنقدر پير نشده ام كه با ملاط خاطره نويسي، رگهاي متورم دست هايم را بپوشانم.
مصاحبه آزادی بیان از شاپور جورکش را در ادامه بخوانید.منبع:جن و پری
[ - قلمي اينچنين بايد ]
+ نوشته شده در ساعت 1:0 توسط سارای





