وقتی حتی پرنده ها ( All about Birds)از شهری فرار کنن . اونجا دیگه شهر نیست حتی گورستان هم نیست . تنها سرزمین فراموش شدگانه و این خیلی افتضاحه.
تهران رو می گم ...
نمی دونم چطور می شه توی هوایی به این کثیفی زندگی کرد جایی که حتی کلاغ و گنجشک هم حاضر نیستن دیگه پاشون رو اونجا بذارن. همون گنجشک ها و پرنده هایی که حاضر بودن زمانی با تیروکمون و تفنگ بادی کشته بشن و کباب پسربچه ها بشن اما از کنار آدما و شهر تکون نخورن. یا زنبورای عسلی که حتی به یه چوب خشک دل خوش می کردن و کندو می ساختن اما حالا به خاطر ازدحام خطوط موبایل ها زنبورهای عسل و گنجشک ها راه خونه خودشون رو گم می کنن! به نظر شما از نشانه ها ی مهم خوشبختی و زنده بودن ما آدم ها حضور گنجشک ها و زنبورهای لا به لای زندگی مون نیست؟
خیلی خوشحالم از اینکه توی یه شهر کوچیک زندگی می کنم و علی رغم هوای گرم و مرطوبش می تونم صدای یه عالم گنجشک رو بشنوم که توی درخت گل ابریشم خیابون زندگی می کنن و هر غروب که به پیاده روی می رم و هرصبح زودی که ساعت ۵ بیدار می شم و در بالکن خونه ام رو باز می کنم "خیابان پر از بو ی گنجشک است ..."
اما اگر روزی بیاد که این شهر کوچیک من و همینطور خونه کوچیک من صدای گنجشکا رو نشنفه و من هم راه خونه مو گم کردم مثل زنبورها و گنجشک ها چی؟
به نظرم اونوقت باید راه بادیه در پیش بگیریم چونکه ...
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
پا برگ: ذهن ما پر شده از شکنجه و مسائل زنان و سیاست و آزادی خواهان دربند. اینقدر درگیریم که نمی دونیم داره چه بلایی سرمون میاد.
استعاره: همه گنجشک ها دارند می میرند.از مرتضی سخن می گویم...
[ - گنجشک پر ]
+ نوشته شده در ساعت 10:46 توسط سارای





